تبليغاتX
صبــح

صبــح

الـیـس صبــح بـقـریــب . . . ؟

حجت الاسلام قرائتی ؛ که به نظر من یکی از بزرگترین خدمت گزاران دین در سی ساله اخیر کشور بوده است ، در یک سخنرانی تقریبا خصوصی به بیان خاطره ای می پردازد که گفتنش در این جا خالی از لطف نیست ! او در سفری که به پاکستان داشته است , به سخنرانی برای 50 استاد دانشگاه "وهابی" پاکستانی دعوت می شود ! در آخر سخنرانی حاج آقای قرائتی؛ یکی از اساتید وهابی به تعریف از او بلند بلند احسنتی می گوید اظهار تاسف می کند که چرا فردی اینچنین که اینطور خوب می تواند سخنرانی کند ؛ شیعه است ! حجت الاسلام قرائتی در آن جلسه مدعی می شود که در عرض 1 دقیقه و تنها با آیات قران می تواند حقانیت شیعه را ثابت کند ! و آن دلایل به قرار زیر است :

1. بعد از رحلت پیامبر اکرم دو طیف مختلف در میان مسلمانان ایجاد شد ؛ دسته ای که فقهشان را از اهل بیت (علیهما السلام) گرفتند و به شیعه معروف شدند و دسته ای که فقهشان را از چهار نفر به نام های امام احمد حنبل , ابو حنیفه , امام مالک و امام شافع ! گرفتند ! ما که شیعه هستیم , معتقدیم که خداوند در مورد اهل بیت پیامبر در قران , هرجا که سخن به میان آورده است بعد از آن اشاره کرده است که " و یطهرکم تطهیرا" و این یعنی اینکه آنها معصوم از هرگونه خطا و اشتباه هستند !

2. اهل بیت همگی در قرن اول هجری زندگی کرده اند در حالی که امامان سنی تازه در قرن دوم هجری به دنیا آمده اند ! و خداوند در قران می فرماید : السابقون و السابقون اولئک المقربون !

3. امامان شیعه در راه دین خدا و احیای آن شهید شده اند در حالی که هیچ کدام از این چهار نفر در راه دین حتی یک سیلی هم نخورده اند ! و خداوند در قران می فرماید : فضل الله المجاهدین . . . !

و حجت الاسلام قرائتی در آن جلسه مدعی مشود که من شیعه هستم به این سه دلیل که در قران هم تصریح شده است ! حال اگر شما پنجاه استاد دانشگاه وهابی , یک آیه درباره اینکه شما فقهتان را از آن چهار نفر انتخاب کنید در قران پیدا کردید , من قرائتی شیعه همین الان در تلویزیون پاکستان اعلام می کنم که سنی می شوم ! و ما افتخار می کنیم به این که چنین اعتقادی داریم !


با تشکر از دوست عزیزم محمد هادی برای ارائه این مطلب !


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:39  توسط صبح نگار  | 

(تقدیم به دوست عزیزم , شهاب که برای نگاشتن این متن و راه اندازی این بلاگ زحمت کشید )
یکی از شبهات نه چندان قوی اهل تسنن درباره چرایی وقوع حادثه غدیر در تاریخ به این موضوع باز می گردد که قبل از حجه الوداع امیرالمومنین (ع) برای دریافت خمس از طرف رسول الله (ص) به یمن سفر کردند.  در راه برسر موضوعی که اتفاقا حق هم نیز در آن خصوص با حضرت علی (ع) بوده است ؛ تعدادی از همراهان با ایشان اختلاف پیدا می­کنند و از ایشان ناراحت می­شوند.  در هنگام بازگشت نزد رسول خدا (ص) این افراد قصد شکایت وگلایه دارند. در این مقاله که در سایت سنی آنلاین درج شده است , در ادامه اینطور نتیجه­ گیری می­شود که با توجه به ناراحتی همراهان برای حفظ یکپارچگی اسلام و رفع کدورت بین برخی از مردم و حضرت علی ؛ حضرت رسول (ص) خطبه غدیر را بیان کردند و در آن "برائت‌حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه و محبت‌ با ایشان‌ را بیان‌ فرموده­ اند" به نمونه ­ای از شرح سفر امیرالمومنین (ع) به یمن دقت کنید:(این متن دقیق قسمتی از همان مقاله با نگاه اهل تسنن میباشد)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:19  توسط صبح نگار  | 

'' ام داوود '' كه تمام مي شود ، صف هاي فشرده نماز در شبستان هاي مسجد گوهر شاد سريع تر از هر روز شكل مي گيرند ! اين سنت هرساله اعتكاف است ! نماز جماعت هم با شكوه تر از هميشه برگزار مي شود احساس سبكي مي كني . احساس خلاء ، شايد هم احساس آرامش . اما هر چه كه هست مطمئني كه با سه روز قبل ات فرق دارد اين احساس لطيف ! نماز هم تمام مي شود . امروز كسي براي ميل كردن افطاري عجله اي ندارد ! خيلي ها حتي افطارشان رافراموش كرده اند يا شايد هم خواسته اند كه فراموش بكنند تا به زيارت امام رضا (ع) بروند. سريع تر از ديگران. سخت است ، اينكه سه روز تا پشت پنجره اتاق رو به ضريح بروي اما نتواني وارد شوي و از همان دور با آقا زمزمه هايت را جاري كني . اما افطاري روز آخر شيرين تر از هر افطاري كه تا كنون خورده اي به جانت مي نشيند . خصوص كه با دوستان تازه ات در فضايي باور نكردني اين افطاري صرف شود . حالا ديگر همه به زيارت آقا رفته اند . برخي دارند هرچه زودتر ساك و پتويشان را جمع مي كنند براي رفتن. برخي درحال خداحافظي با دوستان شان هستند . برخي هم آخرين بلوتوث هاي تازه رسيده را دارند براي يكديگر سند مي كنند ! اما تو در اين ميان گوشه اي از شبستان تكيه زده اي فارغ از ديگران ! به در و ديوار مسجد نگاهي مي اندازي ! به چلچراغ هاي با شكوه اش ، به خنده هاي دوستان ات ! حتي سرت را بر مي گرداني و به گنبد هم نگاهي مي اندازي ! اما هرچه به خودت فشار مي آوري ، پاهايت ياري نمي كنند كه تو را از اينجا ببرند ! مگر مي شود ، سه روز در بهترين اماكن مقدسه زمين ، در بهترين روزهاي خوب خداوند ، در كنار بهترين بنده خداوند مهمان باشي و به همين راحتي بگذاري و بروي ؟!  مگر مي شود ، اين تنهايي را رها كرد ؟ سه روز هيچ كس نه مي شناختت ، نه دوستي ديرينه اي با تو داشت و نه كنيه اي قديمي و اين خود تو  بودي كه فارغ از هر زمان و مكان در خلائي سه روزه بدون هيچ مزاحمتي فرو رفته بودي ! ولي چاره اي نيست گويا قرار است مثل تمام قطرات باراني كه با رسيده تر شدن شان به درياي متلاطم فرو مي ريزند ، به بستر اين جامعه هزار تو و هزار رنگ باز گردي ! نگراني . نگران از آنكه نكند مثل قطره اي بي تاثير در اين درياي عميق فرو بروي و محو بشوي و تا به خودت بيايي ، ببيني كه ديگر دير شده است ، تو هم قسمتي از اين دريا شده اي ! حالا ديگر به همه اين آبها روي هم مي گويند : جامعه ! و اين چيزي است كه تو از آن بيم داري . باز نگاهي به اطراف مسجد مي اندازي ، خلوت تر شده است . معدودي از معتكفين هنوز دارند آخرين مناجات شان را با خدا ادامه مي دهند و برخي همچنان در حال رفتن . اين بار احساس مي كني چيزي سنگين راه گلو يت را بسته است . احساس مي كني چشمانت داغ شده اند  احساس مي كني ، گونه هايت هم سرخ شده است ! حالا ديگر شوري تلخي بر لبانت نشسته است . اين را مي گويند اشك فراق ! اصلا دلت مي خواهد مثل زمان كودكي ات كه وقتي مصرانه چيزي را از مادرت مي خواستي ، پاهايت را به زمين مي كوبيدي ، و هوا و زمين مي پريدي و گريه مي كردي وداد مي زدي كه: من مي خواهم بمانم ! مي خواهم در اين حال خوش باقي بمانم ! نمي خواهم دوباره لكه اي بر وجودم بنشيند و ذره ذره وجودم را سياهي بگيرد !

تا اينكه دستي گرم بر شانه ات مي نشيند و قبل از اينكه تو ببيني چه كسي تو را خطاب مي كند ، مي گويد : مگر قرار نبود براي پيوستن به همين جامعه خودت را آماده كني و پاك ؟ اگر قرار باشد قطرات باران تا ابد در آسمان بمانند كه ديگر زمين از تشنگي هلاك مي شود! چاره اش آن است كه در دل همين دريا سعي كني تبديل به مرواريد ارزشمند در دل صدف زندگي ات تبديل شوي ! مرواريدي سفيد !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:56  توسط صبح نگار  |